پس فردا قرار است مراسم نامزدی دخترخاله جانمان باشد.دیشب از باب تعارفات همیشگی و به جاآوردن رسم ادب زنگیدم منزل خاله جان که اگر کاری هست اینجانب در خدمتم و از این حرفها که دختر خاله جان شروع کرد به ارائه توضیحات مفصلی درباره اقدامات روزهای اخیر خود و نامزد گرامیشان.صحبت به مرکب(به فتح میم و کاف) عروس و داماد کشیده شد و دخترخاله جان فرمودند که برای این منظور یک عدد اتومبیل اجاره فرموده اند و من گفتم تا آنجا که من میدانم پدر داماد جان دو مرکب در منزل دارند و از آنجا که یک مرکب هم میتواند خانواده ی دامادجان را به مراسم برساند چه دلیل داشت که خرج اضافه بتراشید که دخترخاله جان گفت چون ما مرکب سفید و از نوع کوپه میخواستیم و درضمن خرجش خیلی هم زیاد نیست!! و ادامه داد که پدر گرامی داماد جان ده دوازده میلیونی کنار گذاشته اند برای خرج و مخارج نامزدی!!! و من ساده لوح گفتم :دخترخاله جان مگر مخارج نامزدی را خانواده عروس نمیدهند؟نکند دارید سر دامادجان کلاه میگذارید؟دختر خاله جان بخندید و گفت این مبلغ از برای هزینه های جانبی میباشد و اصل هزینه ها را شوهرخاله جانمان(پدر دخترخاله جان) پرداخت خواهد کرد!! هنوز در فکر هزینه های جانبی بودم که دخترخاله جان شروع کرد به سفارش که حتماْ باید به آرایشگاه بروی و بدهی موهایت را شینیون کنند که در چشم فامیلهای داماد سربلند شوم و من هم قول دادم که نزد مشاطه بروم حتماْ!

پس از فراغت از گفت و شنودی طولانی با دخترخاله جان زنگیدم آرایشگاه که وقتی معین کنند برایمان.خانم مشاطه فرمودند جمعه ساعت ۹ صبح اینجا باشید و من زدم زیر خنده که اشتباه متوجه شدید من عروس نیستم بلکه دخترخاله جان عروسم.مشاطه جان با لحن یک انسان عاقل در مواجهه با یک سفیه افاضات فرمودند که ما کارمان حساب و کتاب دارد جانم و از این سلمانیهای الکی نیستیم که کارها را سمبل کنیم و همان که گفتم اگر میخواهید ۹ صبح اینجا باشید. ما هم که ترسیدیم مشاطه عصبانی شده و وقتی که داده را پس بگیرد و من و دختر خاله جانم سربلند نشویم جلوی فامیلهای داماد چشمی گفتیم و ختم به خیرش کردیم.فقط یادم باشد بگویم جوری درستمان نکند که با آنجلینا جولی عزیز اشتباهم بگیرند زیرا که حوصله عکس و امضا ندارم.

 

پی نوشت: یه سری به وبلاگ ترانه علیدوستی که لینک کردمش بزنید.