مهر
گفت:واسه چی؟
گفتم: به ۲ دلیل.اول چون داری میری مدرسه .دوم چون رنگ لباس مدرسه ات سورمه ای یا طوسی یا مشکی نیست. سبزه اونم از از اون سبزای خوش رنگ.
خندید و گفت: آخه این چیزا هم خوش به حالت گفتن داره!!!!!!!!!!
گفتم:داره به خدا.بذار هم سن من بشی خودت میفهمی دلتنگی اول مهر یعنی چی.تازه تو که سال اول مدرسه لباس صورتی پوشیدی و بقیه ۴ سال دبستان آبی آسمانی و حالا هم که راهنمایی هستی سبز معلومه که نمیگیری من چی میگم.
*********************************
از مهر ۸۲ که دیگه به جای مدرسه رفتم دانشگاه تا حالا یعنی مهر۸۹ که دیگه دانشگاهم نمیرم هر سال اول مهر دلم میگیره.یه جورایی حسودیم میشه به همه بچه هایی که با کیف روی دوش یا توی دست میرن مدرسه.
و خاطرات.........خاطرات مدرسه.دوستای مدرسه.زنگای تفریح مدرسه.راه مدرسه همه دوباره زنده میشه و شروع میکنه توی ذهنم بالا و پایین پریدن.مرور همین خاطره ها باعث میشه یه وقتایی لبخند بزنم و یه وقتایی لبمو بگزم و یه وقتایی هم پقی بزنم زیر خنده و انقدر بخندم که اشک توی چشمام جمع بشه.دلم میخواد بدونم الان بچه های گروه سرود دبستانم که من تکخونش بودم کجان؟چه میکنن؟با خودم میگم فکر کن لیلا ازدواج کرده باشه و مادر شده باشه.از فکر خودم خنده ام میگیره.
یه چندتایی عکس دارم از دوران دبستان و همون گروه سرود.نگاهشون میکنم و با خودم میگم کاش لباسای ماهم صورتی یا آبی بود اونوقت چقدر این عکسا قشنگتر میشد !
پی نوشت:یار دبستانی من با من و همراه منی